یکشنبه 02 مهر 1396
همكاري با پايداري
 
 
 
پربيننده ترين مطالب
 
اطلاعيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون انتخابات پنجمين دوره شوراي اسلامي شهر تهران
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي جهت معرفي نامزد اصلح انتخابات دوازدهمين دوره رياست جمهوري
 
 
صادق محصولي: جبهه پايداري نامزدي به جمنا براي انتخابات رياست جمهوري معرفي نكرده است
 
 
آغاز فرآيند اجرايي معرفي نامزد اصلح در جبهه پايداري با مشورت صاحب نظران و كارشناسان حوزه و دانشگاه در پاسخ به مطالبات مردمي
 
 
دبيركل جبهه پايداري: پس از 5 ماه جبهه مردمي به سراغ ما آمد/ ما به وظيفه خود عمل مي‌كنيم
 
 
مكانيزم وحدت؛ فرصت ها و تهديدات
 
 
درباره نجات كشور از وضعيت فعلي
 
 
علامه مصباح يزدي: آقاي هاشمي‌رفسنجاني عمري را در ياري امام(ره) تلاش كرد؛ اين مصيبت را تسليت عرض مي‌كنم
 
 
جبهه پايداري قطعا براي انتخابات رياست جمهوري ۹۶ گزينه دارد
 
 
آيا مسأله، وحدت حول يك كانديداست؟!
 
 
آيت الله مصباح يزدي: روايتي نداريم كه بگويد اطاعت از كسي كه با رأي اكثريت مردم سر كار آمده، واجب است/ تنها در صورتي كه ولي فقيه فردي را منصوب كند، اطاعتش واجب مي‌شود
 
 
صادق محصولي: بسياري از خواص و نخبگان در ۹ دي سال ۸۸ از مردم عقب ماندند/ چرا با متخلفان حقوق‌هاي نجومي برخورد نشد؟
 
 
حاشيه اي بر حرف راست آقاي روحاني
 
 
حضرت آيت الله مصباح يزدي: آن‌قدر بي عرضه نباشيم كه ثمره خون شهدا را به باد دهيم/ اولين خطر در زمينه حفظ انقلاب اين است كه فكر امام(ره) تحريف شود و ارزش و كارآيي خود را از دست بدهد
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي به مناسبت سالروز حماسه ۹ دي
 
 
 آيت‌الله اراكي، رئيس مركز جهاني تقريب مذاهب؛
 ايران بدترين نظام بانكي جهان را دارد/ حوزه‌هاي علميه بايد نسبت به فقه كلان و اجتماعي پاسخ‌گو باشند / آقايان جوادي و مصباح، ۲۰ سال با تهاجم به اصل اسلام مقابله كرده‌اند
تاريخ  :  1396/06/06
 تقريباً حوزه‌ها ۲۰سال در دفاع از اصول و مباني سرمايه‌گذاري كردند. شما ببينيد نوشته‌هاي علماي بزرگوار ما مانند آقاي جوادي آملي، آقاي مصباح و ديگران در اين دو دهه چقدر خدمت كرده‌اند، در دفاع از چه؟ در دفاع از اصول و مباني اسلام.


متن كامل سخنان آيت‌الله اراكي رئيس مركز جهاني تقريب مذاهب در مراسم افتتاحيه مركز جهاني علوم اسلامي به شرح زير است:


بسم‌الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين و الصلاة علي سيدنا محمد و علي اهل بيته الطيبين الطاهرين.

انقلاب، تحول عجيبي بود؛ انقلابي كه حضرت امام، رهبري فرمودند و مردم تبعيت كردند و خداي متعال دل مردم را همراه امام كرد؛ «هُوَ الَّذي أَيدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنينَ وَ أَلَّفَ بَينَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ ما فِي الْأَرْضِ جَميعاً ما أَلَّفْتَ بَينَ قُلُوبِهِمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَينَهُمْ.» واقعاً اين آيه در حق حضرت امام و انقلاب، صادق است؛ «هُوَ الَّذي أَيدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنينَ». اگر مي‌خواستي دل مؤمنين را يكي كني، «لَوْ أَنْفَقْتَ ما فِي الْأَرْضِ جَميعاً ما أَلَّفْتَ بَينَ قُلُوبِهِمْ» اگر تمام ثروت زمين را هزينه مي‌كردي تا بتواني دل مردم را يكي كني تا همه يك حرف را بزنند، يكدست داشته باشند، يك شعار بدهند و به يك سمت حركت كنند، نمي‌توانستي. اين تنها، كار خداست.

ما در مباحث "علم‌الاجتماع اسلامي" بحثي داريم -كه از مباحث زيربنايي فقه نظام است- مبني بر اينكه ايجاد الفت بين قلوب تنها در اختيار خداست، اين يك مسئله مهم است، يكي از مهم‌ترينِ مباحث علم‌الاجتماع اسلامي است. چگونه مي‌توان دل‌ها را يكي كرد؟ اين‌همه مردم با ذوق‌ها و سليقه‌هاي متفاوت و احياناً منافع متضاد، پيشينه‌هاي متفاوت، ديدگاه‌هاي مختلف، عواطف گوناگون؛ چگونه مي‌توان دل اين‌ها را يكي كرد؟ اين هنر، هنر كيست؟ هنر خداست. از چه طريقي قابل تحقق است؟ جز از طريق نظام ولايي و ولايتِ الهي قابل تحقق نيست. اين يك اصل مهم در مباحث علم‌الاجتماع است. بحث، بحثِ علمي و بسيار گسترده ايست.

نقش ولي و پيشوا در ايجاد جامعه واحد

مردم، امام را به‌عنوان نائب ولي‌عصر(عجل الله تعالي فرجه) مي‌شناختند و اين فرمان ولي‌عصر(عجل الله تعالي فرجه) بود كه مردم را يك‌دل مي‌كرد. اين اتفاق نتيجه پيروي از ولايت‌فقيه است، ولايت‌فقيه اين كار را انجام داد. در عراقي كه معركة الاحزاب است -يعني اگر ادعا كنيم هر حزبي در اين دنيا موجود است، شاخه و حضوري در عراق دارد مبالغه نكرده‌ايم- چه چيزي دل مردم را يكي كرد تا توانستند داعش را شكست دهند؟ هنوز هم آنچه عراق را يكي نگه داشته، همان سايۀ ولايت و فرمان ولي امر است.

تا قبل از اينكه انقلابي اتفاق بيافتد ما جامعه‌اي كه داراي ارادۀ واحد باشد نداشتيم، حتي خود جامعۀ شيعي هنوز به جامعه‌اي تبديل نشده بود كه ارادۀ واحد داشته باشد، يعني يك فرمانروا اراده كند و ارادۀ اين جامعه نيز تابع ارادۀ او باشد.

اين زياراتي كه ما از ائمۀ معصومين (عليهم السلام) مي‌خوانيم خيلي پرمعنا و پرمحتوا هستند. بايد در اين زيارت‌نامه‌ها تأمل كنيم، مخصوصاً زيارت‌نامه‌هاي سيدالشهدا(عليه السلام) و در درجه دوم زيارت جامعه. اين نوع زيارت‌ها، زيارت‌هايي هستند كه جنبهي علم‌الاجتماعيِ دين ما را كاملاً برجسته مي‌كند. بايد تأمل كنيم كه «قَلْبِي لِقَلْبِكمْ سِلْمٌ، وَ امْرِي لِأَمْرِكمْ مُتَّبِع» يعني چه؟ «سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكم»، «مُطِيع لِأَمْرِكم» «مُوَالٍ لِأَوْلِيائِكم»، «مُعَادٍ لِأَعْدَائِكم» يعني چه؟ تمام اين واژه‌هايي كه در زيارت‌نامه‌هاي ائمۀ اطهار(عليهم السلام) هستند چه معنايي دارند؟ اين‌ها همه در راستاي تحريك آن جامعه‌اي است كه به‌وسيلهي ولايت به جامعه واحدي تبديل مي‌شود و يك حب و بغض اين جامعه را يك دست مي‌كند؛ حبِ محمد و آل محمد(صلوات الله عليه و عليهم) است كه جامعه را يكي مي‌كند، بغض أعداءِ آن‌ها جامعه را متحد مي‌كند. اين‌ها مسائل اصلي است. بر اين مبنا، تبعيت از آن مظهر اصلي عشق و محبت -كه ولي امر است- جامعه را صاحب ارادهي واحده مي‌كند. پيش از انقلاب ما مي‌گفتيم كه چنين هستيم ولي در عمل اين‌طور نبوديم. پيش از انقلاب ما همين زيارت‌نامه‌ها را مي‌خوانديم و همين حرف‌ها را مي‌زديم، اما در عمل جامعه‌اي كه ارادۀ واحد داشته باشد نداشتيم. وقتي انقلاب شد آنچه در نهانِ جامعهي ما بود به يك پديدۀ آشكار تبديل شده و ظهور پيدا كرد. امام (رضوان الله عليه) با هنري كه داشت توانست از اين استعداد نهفته و از اين انرژيِ به خواب‌رفته، بهره برده و آن را بيدار كند و اين استعداد نهفته را به حركت درآورده و به يك جامعۀ واحد بالفعل تبديل كند.

وقتي جامعه بالفعل به وجود آمد ما از آن به يك جامعۀ كلان و يك انسان كلان و انسان كبير تعبير مي‌كنيم. ما يك انسان صغير داريم كه -من، شما و تك‌تك افرادِ اين انسانِ صغير هستند- تا زماني كه انسان صغير هستيم تكاليفي داريم؛ بايد نماز بخوانيم، بايد روزه بگيريم و حتي وقتي خمس و زكات مي‌دهيم اما اين رفتار در چارچوب انسان صغير است. گاهي هم در جامعه يك انسان كبير و انساني هستيم كه جمعي بوده و ارادۀ واحد دارد. اين ارادۀ واحد به چه چيزي وحدت پيدا كرده است؟ امر ولايت و سايۀ ولي امر است؛ او مي‌گويد و ديگران انجام مي‌دهند، او دستور مي‌دهد و ديگران اطاعت مي‌كنند، معني «أَطِيعُوا اَللّهَ وَ أَطِيعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِي اَلْأَمْرِ مِنْكمْ»، همين است. اين براي آن است كه جامعهي واحد شكل گرفته و هويت پيدا كند.

ما اين بحث را در علم‌الاجتماع اسلامي مطرح كرديم كه بدون اين، اصلاً جامعه هويت پيدا نمي‌كند؛ هويت يك جامعه و هويت اجتماعي با چه چيزي به وجود مي‌آيد؟ با تبعيت از فرمان فرمانروا هويت پيدا مي‌كند. بر همين اساس است كه قرآن كريم مي‌فرمايد: «يوْمَ نَدْعُوا كلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ»

در آن روز وقتي مي‌خواهيم جمعيت‌ها را فراخوان كنيم، -در روزي كه «لا أَنْسابَ بَينَهُمْ»؛ ديگر نَسَبي در كار نيست و ما مردم را به نَسَب نمي‌شناسيم كه تو پسر چه كسي هستي، از چه قبيله‌اي، از چه عشيره‌اي از چه كشوري از چه ملتي و ... هستي- افراد را به اسم امامشان مي‌شناسيم؛ نام افراد، نام امام آنها است يعني هويت آنان را امام تعيين مي‌كند: «يوْمَ نَدْعُوا كلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ». لذا فرمود: «نحن رجالُ الاعراف». «عَلَي اَلْأَعْرافِ رِجالٌ يعْرِفُونَ كلاًّ بِسِيماهُمْ»؛ اعراف يعني جايگاهي كه در آن جايگاه هويت آدميان تعيين مي‌شود، هويت نيز با امام شناخته مي‌شود.

امام، هويت‌سازِ جامعه است بايد به امامت امام و به ولايت امام عمل شود. اينكه ما مي‌گوييم غيبت ولي‌عصر. به معناي غيبت امامت نيست. غايب كيست؟ شخصِ امام، امام در حين اينكه غايب است، امامت مي‌كند. درست نظير آن چيزي است كه در زمان حضور اتفاق مي‌افتد؛ حال اگر امام بين ما حاضر بود، در مناطق دوردست چگونه از امر او تبعيت مي‌كرديم؟ شما در مناطق دوردست اصلاً امام را نمي بينيد. ما از اين به غيبت مكاني تعبير مي‌كنيم. كساني كه در دوران حضرت امير (عليه السلام) در مصر و ايران بودند، ايشان را نمي‌ديدند پس حضرت علي (عليه السلام) چگونه بر آن‌ها اعمال ولايت مي‌كرد؟ از طريقِ وكلا و نُوّاب خود. همان اتفاق در زمان غيبت حضرت ولي‌عصر. نيز رخ داده است، پس در حقيقت اتفاق خاصي نيافتاده است. ولايت وجود دارد، امامت حاضر است ولي شخص امام غايب است. حتي اگر غيبت زماني هم نباشد، غيبت مكاني هميشه وجود دارد؛ در زمان رسول اكرم (صلوات الله عليه و آله) نيز غيبت مكاني بوده است، به هر حال حضرت رسول (صلوات الله عليه و آله) در يكجا بودند و در يكجاي ديگر نبودند. غيبت مكاني وجود داشت، اما غيبت، غيبت ولايت امر نبود.

وظايف جامعه در برابر ولي امر

اين رابطه ولايتي چيست؟ رابطه ولايت، رابطه امر و نهي و رابطه اطاعت است، نه صرفاً رابطه محبتِ بدون عمل و بدون اطاعت. اصلاً اولي الأمر و ولي امر يعني چه؟ ولي امر يعني كسي كه فرمان به‌ دست اوست، يعني صاحب فرمان. ولايت امر اين است، امر مي‌كند. ما كه شيعه او هستيم چه كاره‌ايم؟ ما فرمان‌بر هستيم و او فرمانرواست. معني ولايت فرمان‌بري است. فرمانِ فرمانرواست كه جامعه را يكي مي‌كند، كاري كه امام كرد اين بود؛ فرمان را در صحنه جامعه به ظهور گذاشت و ايشان خود ولي امر و فرمانروا شد. ما در جامعۀ خودمان فرمانروا داريم و افتخار ما اين است كه از فرمان او تبعيت مي‌كنيم. هركسي كه تابع اين فرمانروا نباشد، خارج از ولايت است، چه بداند و چه نداند، چه بخواهد و چه نخواهد.

اين جامعه تكاليفي دارد كه تكاليف اجتماعي بوده و غير از تكاليف فردي است. بنده براي شما يك مثال بزنم تا معلوم شود كه تكليف اجتماعي چقدر با تكليف فردي تفاوت دارد، يك مثال بسيار روشن كه امروز نيز خيلي مبتلابه است؛ در حال حاضر در برخي از شهرهاي بزرگ مانند تهران مي‌بينيد كه برخي از خانم‌ها آن‌چنان‌كه بايدوشايد حجاب را رعايت نمي‌كنند. خب انسان از اين پديده ناراحت و آزرده مي‌شود. چرا آزرده مي‌شويد؟ به شما چه ربطي دارد؟، او يك فرد است و مي‌خواهد اين‌گونه عمل كند. اگر اين رفتار، رفتارِ فردي محض بود، [اين حرف درست است.] البته اين رفتار اشكال دارد ولي براي خود آن‌هاست، ولي به من و شما چه ارتباطي دارد؟ اين مهم است كه ما به اين بحث‌ها چگونه نگاه مي‌كنيم. با نگاه تك‌رفتاري و نگاه تكليفي كه به فرد تعلق دارد.

اما از زاويۀ ديگري هم مي‌توانيم نگاه كنيم؛ رفتاري كه در خيابان و در برابر ديگران انجام مي‌شود، رفتار جمعي است نه فردي. خيابان، متعلق به شمايي كه با يك زِيّ نامناسب و با يك‌ شكل و رفتار نامناسب حضور پيدا مي‌كنيد نيست؛ جامعه براي من، شما و براي همه است. هر رفتاري كه در محيط اجتماعي به‌طور علني انجام شود به يك رفتار اجتماعي تبديل مي‌شود و حكم ديگري پيدا مي‌كند كه غير از حكم تكاليف فردي است. كسي كه علني كاري انجام مي‌دهد، حكم شرع [درباره او متفاوت] است.
اميرالمؤمنين(عليه السلام) در يكي از فرمايشات خود دارند: «أَيهَا النَّاسُ لَا تَسْتَوْحِشُوا فِي طَرِيقِ الْهُدَي لِقِلَّةِ أَهْلِه» در راه هدايت، ياران اندك موجب وحشت شما نشود. گاهي يك يار همراه شما باشد ديگر شما يك جامعه هستيد. ظاهراً جامعه بودن به اين شكل نيست كه مردم زيادي با شما باشند. «أَيهَا النَّاسُ لَا َتستَوْحِشُوا فِي طَرِيقِ الْهُدَي لِقِلَّةِ أَهْلِه فَإِنَّ النَّاسَ قَدِ اجْتَمَعُوا عَلَي مَائِدَةٍ شِبَعُهَا قَصِيرٌ وَ جُوعُهَا طَوِيل» بعد مي‌فرمايد: «إِنَّمَا يجْمَعُ النَّاسَ الرِّضَا وَ السُّخْطُ وَ إِنَّمَا عَقَرَ نَاقَةَ ثَمُودَ رَجُلٌ وَاحِدٌ فَعَمَّهُمُ اللَّهُ بِالْعَذَابِ لَمَّا عَمُّوهُ بِالرِّضَا فَقَالَ سُبْحَانَهُ فَعَقَرُوها فَأَصْبَحُوا نادِمِين» حضرت مي‌فرمايد: آن چيزي كه يك جمع را تبديل به يك جمع واحد مي‌كند اين است كه دل‌هاي آنها در خشنودي و ناخشنودي يكي باشد؛

آن‌هايي كه با هم خشنود مي‌شوند؛ يك‌چيز همۀ آنها را خشنود كرده و يك‌چيز همۀ آنها را ناخشنود مي‌كند؛ بعد حضرت مي‌فرمايد وقتي جامعه به اين شكل شد، گاهي رفتار يك نفر در يك جامعه تبديل به رفتار همۀ جامعه خواهد شد. مثال مي‌زند؛ آن كسي كه ناقۀ قوم ثمود را پي كرد يك نفر بود اما خدا نفرمود كه آن يك نفر اين كار را كرد بلكه فرمود: آن جامعه اين كار را كرد، فرمود: «فَعَقروها» نفرمود «فَعَقَرها». خداوند رفتار يك فرد را رفتار يك جمع تلقي كرده است، اما چرا؟ كنندۀ آن رفتار يك نفر بود، اما اين كننده دستي بود كه از آستين يك جمع بيرون آمده بود. پس گاهي رفتار يك آدم تبديل به يك رفتار جمعي مي‌شود، وقتي تبديل به يك رفتار جمعي شد همهي آن جامعه به‌ حساب آن رفتار جمعي محاسبه مي‌شود. حرف ما اين است كه وقتي ما يك جامعه اسلامي داريم، بايد بدانيم كه رفتار جمعي داريم؛ رفتارهاي جمعي فقه خاص خود را دارند.

ما مي‌گوييم كه بانك يك مقوله اجتماعي است، يك پديده جمعي است، چرا؟ به دليل اينكه دو نوع بانك داريم؛ يك نوع اين است كه خود شما يك ‌چيزي را درست مي‌كنيد و يك گنجينه‌اي و صندوقي را در جايي مي‌گذاريد و در آنجا پول خود را قرار مي‌دهيد، اين يك رفتار فردي است و اگر كسي از شما پول دزديد، آن شخص دزد يك جرم فردي انجام داده است. اما گاهي هم پول مردم را در جايي جمع كرده و به آن بانك مي‌گوييم؛ اين چيز ديگري است، يك مقوله ديگري است و حكم ديگري دارد. كسي هم كه از اين بانك دزدي كند، فعل ديگر و كار متفاوتي كرده است. اين سرقت يك سرقت معمولي نيست. اين‌ها حرف‌هاي ماست؛

امروزه چرا خروجي بانك‌ها يك خروجي عجيبي و غريبي است؟ اين بانك‌ها و اين نظام بانكي به شوراي نگهبان رفته است و شوراي نگهبان هم گفته است كه اين نظام بانكي هيچ اشكال شرعي ندارد. اما اين نظام بانكي كه در عرصۀ اجرا آمده است تبديل به بدترين نظام بانكي در سطح جهان شده است. به علت دو عامل؛ يك عامل به دليل سوء اجراست و ضعف مديريت‌هاي حاكم. اما تنها عامل ضعف مديريت نيست؛ اين نظام بانكي مطابق با احكام شرع است؟ بله اما با كدام شرع؟ با فقه فردي مي‌سازد. آقايان گفته‌اند كه اين نظام بانكي را با عقود اسلامي درست مي‌كنيم و مي‌گوييم كه بخشي از معامله‌ها در چارچوب مضاربه انجام مي‌گيرد، بخشي از معامله‌ها در چارچوب شركت انجام مي‌گيرد، بخشي از معامله‌ها در چارچوب اجاره انجام مي‌گيرد. با اين معامله‌ها بيان كرده‌اند كه ما نظام بانكي را درست مي‌كنيم و آن معامله‌ها هم معاملۀ عقود شرعي هستند. اما فقط اين نيست؛ نظام بانكي كه فقط عقدالبيع و عقدالاجاره و عقد المضاربه و عقدالشركة نيست، چراكه اگر اين‌ها را در كنار هم بگذاريد از آنها نظام بانكي بيرون نمي‌آيد. نظام بانكي خود يك مقوله جدايي است؛ در گام اول بايد بفهمد كه نظام بانكي يعني چه؟ اين يعني پول‌ها را در يكجا جمع كنند و بخواهند با اين پول‌هاي متراكم اقتصاد و توليد يك جامعه را بگردانند، تجارت و بازرگاني چرخش پيدا كند، ثروت در جامعه چرخش پيدا كند، اين غير از مسئلۀ اجاره و مضاربه و بيع است. اين مقوله ديگري است كه بايد فقهِ آن را بيرون آورد و استنباط كرد. بايد بتوانيم در اين‌باره حرف بزنيم.

اصل كار اين است كه اول انسان مسئله را بشناسد كه اين مسئله چيست، اين مسئله با مسئلۀ شركت و مضاربه و موارد ديگر فرق مي‌كند؛ يك فعل جمعي است، اين فعل فردي و فعل من و شما نيست كه بنشينيم با همديگر عقد مضاربه‌اي ببنديم، كلاً ماهيت شارع در اين موضوع متفاوت است و اين موضوع حكم و فقه ديگري دارد.

حوزه ي علميه; خدمات گذشته، وظايف پيش رو

حرف ما اين است كه حوزه‌هاي علميه بايد نسبت به اين فقه پاسخ‌گو باشند. مركز جامع براي تربيت علماء و مجتهديني كه ان‌شاءالله بتوانند پاسخ‌گوي اين پرسش‌ها باشد تدارك ببينند. در حال حاضر مشكل ما در نظام اسلامي اين است كه هنوز حوزه‌هاي علميه با همۀ تلاشي كه انجام داده‌اند [هنوز به آنجايي كه نياز نظام است نرسيده‌اند].

البته اين نكته را عرض كنم كه حوزه‌هاي ما خدمات بزرگي را براي انقلاب انجام داده‌اند و نسبت به مسائل انقلاب به‌روز بوده‌اند؛ يعني از روز اولي كه انقلاب ما آغاز شد حوزه‌هاي ما به اين انقلاب نيرو دادند، انرژي دادند و هدايت و رهبري كردند. اين انقلابي بود كه حضرت امام بار سنگين آن را بر دوش حوزه‌هاي علميه گذاشت. خب در چندساله اول انقلاب چه اتفاقي افتاد؟ همين حوزۀ علميه نهادهاي انقلاب را به وجود آورد. در سال‌هاي اوليه انقلاب حوزۀ علميه بود كه قانون اساسي را تدوين كرد و اين نهاد بزرگ را شكل داد. نهادهاي اصلي مملكت، نهادهاي اصلي نظام، در كسوت حوزويان بود. جنگ پيش آمد؛ حوزۀ ما بود كه مردم را به‌سوي جبهه‌ها گسيل داد، حوزه در جنگ نقش عظيمي داشت. حوزۀ ما بود، حوزۀ علميۀ قم و ساير حوزه‌هاي ما بودند كه جبهه‌ها را گرم نگه داشتند. ده سال اول انقلاب به اين شكل بود.

هنوز جنگ به اتمام نرسيده بود، در اواخر جنگ هجوم ديگري شروع شد، اولين تهاجمي كه به حوزه‌ها شروع شد تهاجم به مباني و اصول بود. تقريباً حوزه‌ها بيست سال در دفاع از اصول و مباني سرمايه‌گذاري كردند. شما ببينيد نوشته‌هاي علماي بزرگوار ما مانند آقاي جوادي آملي، آقاي مصباح و ديگران در اين دو دهه چقدر خدمت كرده‌اند، در دفاع از چه؟ در دفاع از اصول و مباني اسلام كه مورد هجوم گسترده بود. اول گفتند كه قرائت‌ها [متفاوت است] و مي‌خواستند ريشه اسلام بزنند، مي‌خواستند كه حوزه را كلاً از مردم جدا كنند. مي‌گفتد هركسي هرچه از قرآن بفهمد همان براي او حجت است؛ حال چه درس‌خوانده باشد چه نخوانده باشد، چه مجتهد باشد و چه نباشد، مي‌گفتند خودتان دين را از قرآن بفهميد و همۀ قرائت‌هاي مختلف حجت هستند. برخي جدايي دين از سياست را مطرح كردند، تشكيك در توحيد كردند، تشكيك در پيامبري حضرت رسول (صلوات الله عليه و آله) كردند، بيان كردند كه قرآن بشري است، قرآن را بشري كردند و عصمت معصومين (عليهم السلام) را زير سؤال بردند. شيوۀ اجتهادي فقها را زير سؤال بردند، مرجعيت را زير سؤال بردند، رابطۀ بين مردم و مرجعيت را كاملاً غلط معنا كرده و هرچه مي‌توانستند به سمت اين موضوع شليك كردند، حوزه‌ها در دفاع از اين اصول طلبه‌هاي خوب تربيت كردند. بزرگان ما در سخت‌ترين شرايط سينه سپر كرده و دفاع كردند.
اين خطر كه رفت، يعني دهه سوم انقلاب آغاز چه شد؟ آغاز طرح مباحثي كه به خاطر آن امروز در اينجا هستيم؛ نظام خواسته‌هايي دارد، بايد شروع به پاسخ‌گويي به نيازهاي نظام كنيم. بنده واقعاً حوزه‌هاي علميه را مقصر نمي‌دانم، عقيده من اين است كه در هر دوره‌اي از دوره‌هاي گذشته براي انقلاب تا به امروز، واقعاً حوزه‌ها در يك سنگري مشغول به دفاع بوده‌اند. الآن هم وقت نتيجه آن است. در حال حاضر ديگر دشمن جنگ نظامي برعليه ما ندارد، در جنگ فرهنگي هم ما يك سنگر را از دشمن گرفته و فتح كرديم، ديگر هجوم به مباني و اصول در حاشيه رفت، -نه اينكه ديگر نيست، بلكه در حاشيه است.- برخي از شماها نمي‌دانيد كه وقتي تهاجم شد چه شد؛ در دانشگاه‌ها چه بود و جامعه به چه وضعي افتاد. اما امروز اولين نياز، پاسخ‌گويي به نيازهاي نظام اسلامي است، به پرسش‌هايي كه نظام اسلامي از حوزه دارد، نظام بما هو نظام.

پرسش‌هاي نظام همه مربوط به فقه كلان و فقه اجتماعي است. مي‌خواهيم نظام داشته باشيم، نظام بانكي داشته باشيم، نظام اقتصادي داشته باشيم، مي‌خواهيم براي بازار سياست‌گذاري كنيم، براي وزارت خارجه اين كار را انجام دهيم، اين احتياج به چه چيزي دارد؟ نياز به فقه نظام اسلامي دارد. همۀ اين‌ها لازم است و بايد همۀ اين‌ها را خوب بخوانيم. البته بايد فقه خرد را بخوانيم زيرا تا كسي مجتهد مسلم بر فقه خرد نباشد، نمي‌تواند پاسخ‌گوي پرسش‌هاي فقه كلان باشد. به دليل اينكه فقه كلان را كسي مي‌تواند پاسخ‌گو باشد كه قدرت استنباط اين فقه را از همان منابع فقه خرد داشته باشد. به دليل اينكه منابع همان منابع است و شيوه استنباط ما هم همان شيوه است. ما به دو چيز نياز داريم؛ يك اينكه بتوانيم مسئله‌شناسي كنيم و بدانيم كه مسئلۀ الآن چيست [و دوم اينكه بتوانيم درست استنباط كنيم.]
قطعاً يكي از بزرگ‌ترين پاسخگويي‌ها به نداي هل من ناصر ينصرني حضرت ولي‌عصر. كار در همين عرصه است؛ امروز اين نداي هل من ناصر ينصرني حضرت ولي‌عصر. بخشي از آن توجه به همين فقه دارد. هل من ناصر ينصرني جامعه بايد ديني شود، نظام ما بايد ديني شود، اقتصاد ما بايد ديني شود، آموزش‌وپرورش ما بايد ديني شود، فرهنگ ما بايد ديني شود، مديريت ما بايد ديني شود كه همه اين‌ها متوقف بر يك فقه كلان است. اين كاري است كه شما بايد انجام دهيد،

والسلام عليكم و رحمه‌الله بركاته

متن
نام
نام خانوادگي
ايميل
متن
فايل
 
بيانيه ها
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي به مناسبت روز قدس
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي در خصوص فجايع تروريستي تهران
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون دوازدهمين دوره انتخابات رياست جمهوري
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي جهت معرفي نامزد اصلح انتخابات دوازدهمين دوره رياست جمهوري