سه شنبه 24 مهر 1397
همكاري با پايداري
 
 
 
باكس اول2
 
 
توضيحات
عكس:ديدار اعضاي جبهه پايداري با نماينده ولي فقيه و نماينده خبرگان رهبري در قزوين
 
پربيننده ترين مطالب
 
بيانيه تحليلي جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون مشكلات اقتصادي جاري كشور
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون پايان برجام و وضعيت سياست خارجي ايران
 
 
شاهد برخي مواضع و رفتارهاي ساختارشكنانه احمدي‌نژاد هستيم/ طرح خواسته‌هاي غيرقانوني و تضعيف نهادها و اركان نظام اسلامي و عدم ترجيح مصالح ملي بر مسائل شخصي و گروهي
 
 
نامه جبهه پايداري انقلاب اسلامي به محضر مقام معظم رهبري در مورد پيروزي قاطع سپاهيان نور بر داعش
 
 
بيانيه جبهه پايداري به مناسبت تقارن 17شهريور و كشتار وحشيانه مسلمانان مظلوم ميانمار
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون دوازدهمين دوره انتخابات رياست جمهوري
 
 
اطلاعيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون انتخابات پنجمين دوره شوراي اسلامي شهر تهران
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي جهت معرفي نامزد اصلح انتخابات دوازدهمين دوره رياست جمهوري
 
 
صادق محصولي: جبهه پايداري نامزدي به جمنا براي انتخابات رياست جمهوري معرفي نكرده است
 
 
آغاز فرآيند اجرايي معرفي نامزد اصلح در جبهه پايداري با مشورت صاحب نظران و كارشناسان حوزه و دانشگاه در پاسخ به مطالبات مردمي
 
 
دبيركل جبهه پايداري: پس از 5 ماه جبهه مردمي به سراغ ما آمد/ ما به وظيفه خود عمل مي‌كنيم
 
 
مكانيزم وحدت؛ فرصت ها و تهديدات
 
 
درباره نجات كشور از وضعيت فعلي
 
 
علامه مصباح يزدي: آقاي هاشمي‌رفسنجاني عمري را در ياري امام(ره) تلاش كرد؛ اين مصيبت را تسليت عرض مي‌كنم
 
 
جبهه پايداري قطعا براي انتخابات رياست جمهوري ۹۶ گزينه دارد
 
 
آيا مسأله، وحدت حول يك كانديداست؟!
 
 
آيت الله مصباح يزدي: روايتي نداريم كه بگويد اطاعت از كسي كه با رأي اكثريت مردم سر كار آمده، واجب است/ تنها در صورتي كه ولي فقيه فردي را منصوب كند، اطاعتش واجب مي‌شود
 
 
صادق محصولي: بسياري از خواص و نخبگان در ۹ دي سال ۸۸ از مردم عقب ماندند/ چرا با متخلفان حقوق‌هاي نجومي برخورد نشد؟
 
 
حاشيه اي بر حرف راست آقاي روحاني
 
 
حضرت آيت الله مصباح يزدي: آن‌قدر بي عرضه نباشيم كه ثمره خون شهدا را به باد دهيم/ اولين خطر در زمينه حفظ انقلاب اين است كه فكر امام(ره) تحريف شود و ارزش و كارآيي خود را از دست بدهد
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي به مناسبت سالروز حماسه ۹ دي
 
 
 خسارت‌هاي جريان غرب‌گرا به انقلاب مشروطه
تاريخ  :  1397/05/14
نوع : ديدگاه , يادداشت

درست زماني كه استبداد حاكم بر نظام قجري موجب عقب‌افتادگي كشور، بروز فساد اجتماعي، دخالت بيگانگان و ترك اجراي احكام اسلام شده بود، عالمان شيعه با طرح عدالت، آن را تنها راه برون رفت از اين وضعيت يافتند.


روح الله حسينيان*: استبداد حاكم بر نظام قجري موجب عقب‌افتادگي كشور، بروز فساد اجتماعي، دخالت بيگانگان و ترك اجراي احكام اسلام گرديده بود. عالمان شيعه با طرح عدالت، آن را تنها راه برون رفت از انسداد اجراي احكام اسلام در بين حاكمان و مردم يافتند. در نتيجه تلاش علماي شيعه، عدالت به سرعت گفتمان غالب نخبگان و ملت ايران شد و راهبرد گفتمان عدالت به نظريه‌ حكومتي جديد تبديل شد.

مراجع نجف نيز ضمن حمايت از قيام علماي ايران، اين نظريه را تنها راه اجراي احكام اسلام يافتند و به سرعت در پي اسلاميزه كردن آن بر آمدند. قيام علماي شيعه به سرعت جايگاهش را در بين مردم يافت و مردم نيز با علماي شيعه همراه شدند و براي اجراي عدالت و تأسيس عدالت‌خانه قيام كردند.

اما در ادامه انقلاب با ورود و كارشكني‌هاي روشنفكران غرب‌گرا، انقلاب مشروطه كم كم از اهداف اصلي خود فاصله گرفت. روشنفكران غرب‌گرا در ابتداي كار، مردم را براي دادخواهي به سفارت انگليس راهنمايي كردند و در ادامه با تحميل خسارت‌هاي ديگر، نهضت مشروطه را از مسير خود منحرف كردند.

تحصن در سفارت انگليس؛ نقطه آغاز انحراف
از جمله نقاط عطف تاريخ مشروطه، تحصن علماي مبارز در حرم حضرت معصومه(س) و حرم حضرت عبدالعظيم(ع) بود اما در اين ميان، روشنفكران غرب‌زده با انتخاب سفارت انگليس براي تحصن، نخستين خسارت را به نهضت مشروطه وارد كردند.

هنگامي ‌كه‌ علما جهت‌ تحصن، رهسپار قم‌ بودند در شب‌ 24 جمادي‌الثاني [1] گروهي به‌ رهبري‌ حاج‌ محمدتقي‌ بنكدار به‌ سفارت‌ انگليس‌ پناهنده‌ شدند. فرداي‌ آن‌ روز، دو نفر از كاركنان‌ ايراني‌ سفارت‌ به‌ نام‌ حسينقلي‌ خان‌ نواب‌ و ميرزا يحيي‌خان‌ به آنان گفتند: «چند نفري‌ از سادات‌ و اهل‌ علم‌ را نيز با خود همراه‌ كنيد، هر چه‌ عده ‌زيادتر و هر قدر از سادات‌ و طلاب‌ با شما باشند، بهتر است‌. اين‌ شد كه‌ تجار در اين‌ دو سه‌ روز جمعي‌ از طلاب‌ مدرسه‌ صدر و دارالشفا را با خود همراه نموده‌، بعضي‌ را پول‌ داده‌، بعضي‌ را بدون‌ پول‌ بردند سفارت‌خانه‌.»[2]

به‌ سرعت‌ بر تعداد متحصنين‌ افزوده‌ شد. به‌طوري‌ كه‌ هر صنفي‌ براي‌ خود در داخل ‌سفارت‌ چادري‌ بر پا و با آويختن‌ شعري‌ عوامانه‌ روي‌ تابلو اعلام‌ حضور كرد.

‌مأمورين‌ سفارت‌ به‌ گرمي‌ از متحصنين استقبال‌ كردند و به‌ قول‌ دولت‌آبادي‌ كه‌ خود در خفا با سفارت‌ در تماس‌ بوده‌: «اجزاي‌ سفارت‌ هر چه‌ بتوانند از واردين‌ دلربايي‌ كرده‌، نوع‌خواهي‌ و رأفت‌ خود را نسبت‌ به‌ مردم‌ حالي‌ مي‌نمايند. گراندوف‌، شارژ دافر انگليس‌كه‌ در اين‌ وقت‌ به‌ جاي‌ وزير مختار است‌، روز اول‌ آمده‌ خلق‌ را مخاطب‌ كرده‌ مي‌گويد: تشكر مي‌كنم‌ از دولت‌ متبوع‌ خودم‌ كه‌ در فاصله‌ سه‌ ماه‌ راه‌، خبر ورود شما را به ‌سفارتخانه‌، با تلگراف‌ به‌ لندن‌ دادم‌. به‌ فاصله‌ شش‌ ساعت‌ جواب‌ گرفتم‌ كه‌ كمال ‌پذيرايي‌ را از شما بنمايم‌.»[3]

بست‌نشيني در سفارت انگليس خود سرآغاز انحراف‌هاي بعدي در مشروطه شد. به طوري كه در همين زمان تغيير در اهداف اوليه نهضت مشاهده مي‌شود.

تغيير اهداف انقلاب مشروطه
بست‌نشيني در سفارت بريتانيا، خسارت‌هاي بعدي را نيز براي نهضت در پي داشت كه از جمله مهم‌ترين آن، تغيير اهداف اوليه انقلاب مشروطه بود.

مرحوم‌ ضياءالدين‌ دري‌ درباره‌ تأثير تحصن غرب‌زدگان در سفارت‌ انگليس‌ مي‌نويسد: «تا اين‌ وقت‌ [تحصن‌] سخن‌ از مشروطه‌ در ميان‌ نبود و اين‌ كلمه‌ را كسي‌ نمي‌دانست‌. لفظ‌ مشروطه‌ را به‌ مردم‌ تهران‌ اهل‌ سفارت‌ القا كردند... يك‌ روز طرف‌عصر، بنده‌ با سه‌ نفر از معممين‌ درب‌ سفارت‌ ايستاده‌ بودم‌. درشكه‌ شارژ دافر سفارت‌ از قلهك‌ وارد شد. همين‌كه‌ درشكه‌ به‌ محازات‌ ما رسيد، ايستاد. بعد خانم‌ شارژ دافر از درشكه‌ پياده‌ شد؛ با نهايت‌ خنده‌رويي‌ و تغمز به‌ نزد ما آمد، گفت‌: آقايان‌! شما براي‌ چه ‌اينجا آمده‌ايد؟ يك‌ نفر روضه‌خوان‌... گفت‌: ما آمده‌ايم‌ اينجا يك مجلس‌ عدالت‌ مي‌خواهيم‌. گفت‌: نمي‌دانم‌ مجلس‌ عدالت‌ چيست‌! گفت‌: يك‌ مجلسي‌ كه‌ دانشمندان‌ ما، ريش‌سفيدان‌ ما بنشينند، نگذارند حكام‌ و سلاطين‌ به‌ ما ظلم‌ كنند. گفت‌: پس‌ شما يقين‌ مشروطه‌ مي‌خواهيد. اين‌ اولين‌ دفعه‌ بود كه‌ ما لفظ‌ مشروطه‌ از دهان‌ خانم‌ انگليسي‌ شنيديم‌... گفت‌: نه‌، شما مشروطه‌ نگوييد. ما كه‌ مشروطه‌ شديم‌ كشيش‌هايمان‌ را كشتيم‌، سلاطين‌مان‌ را كشتيم‌ تا مشروطه‌ شديم‌... طولي‌ نكشيد كه‌ شنيديم‌ يكي‌ فرياد مي‌كرد: ما مي‌خواهيم‌. يكي‌ فرياد مي‌كرد: ما شرطه‌ مي‌خواهيم و ....»[4]

بدين ترتيب، تحصن غرب‌گرايان در سفارت،‌ اثر خود را گذاشت‌ و رفته‌رفته‌ رهبري‌ علما به‌ گوشه‌اي‌ رانده‌ شد. شارژ دافر در يك‌ نطق‌ از مردم‌ ‌پرسيد: هرگاه‌ علما از قم‌ بيايند شماها استقبال‌ خواهيد رفت‌؟ گفته‌اند: خير. گفته‌ است:‌ هرگاه‌ به‌ سفارت‌ بيايند و دست‌ و صورت‌ شما را ببوسند و خواهش‌ نمايند، بيرون‌ خواهيد رفت‌؟ گفته‌اند: خير. باز گفته‌ است‌: هرگاه‌ در سفارت‌ بيايند و از شما خواهش‌ نمايند كه‌ بيرون‌ بياييد، بيرون‌ خواهيد رفت‌؟ گفته‌اند: خير. اجمالاً اگر مردم‌ هم‌ بيرون‌ بروند انگليسي‌ها ترتيبي‌داده‌ و كاري‌ كرده‌اند كه‌ آن‌ها ديگر نخواهند گذاشت‌ اين‌ مسئله‌ به‌ اين‌ آساني‌ بگذرد... مردم‌ هم‌ به‌ قم‌ به‌ علما نوشته‌اند كه‌ به‌اين‌ آساني‌ ماها از سفارت‌ بيرون‌ نخواهيم‌ رفت‌؛ شما هم‌ ملاحظه ماها و ملاحظه‌ آبروي‌خودتان‌ را داشته‌ باشيد.[5]

تعجب‌انگيز اين‌ بود كه‌ چنان‌ سفارت‌ در تار و پود غرب‌گرايان رخنه‌ كرده‌ بود كه‌ بي‌مشورت‌ او هيچ‌ نمي‌كردند.

ايجاد اختلاف و تفرقه توسط غرب‌گرايان
غرب‌گرايان هنگام تدوين قانون اساسي با تمام توان خود سعي در نوشتن قانون به سبك غربي كردند و تخم نفاق را در نهضت كاشتند.

وقتي، شاه‌ طي‌ دستورالعملي‌ صدراعظم‌ را موظف‌ به‌ تشكيل‌ مجلس‌ شوراي‌ اسلامي‌ كرد مجلس‌ موقتي‌ براي‌ تصويب‌ نظامنامه‌ آغاز به‌كار كرد. همين هنگام اختلافات‌ بين‌ روحانيون‌ و روشنفكران غرب‌گرا آغاز شد. «هنگام‌ تهيه‌ قانون‌ اساسي‌ عده‌اي‌ از وكلاي‌ آزادي‌خواه‌ و روشنفكر معتقد بودند كه‌ اين‌ قانون‌ طبق‌ اصول‌ مشروطيت‌ بايد نوشته‌ شود؛ ولي‌ عده‌اي ‌ديگر كه‌ چند تن‌ آنها روحاني‌ بودند عقيده‌ داشتند كه‌ به‌جاي‌ نام‌ مشروطه‌، اصولاً بايد كلمه‌ مشروعه‌ انتخاب‌ و قانون‌ اساسي‌ طبق‌ آيين‌ شريعت‌ مقدس‌ اسلام‌ نوشته‌ شود و اختلاف‌ بين‌ مشروطه‌ و مشروعه‌ از اينجا شروع‌ شد.»[6]

در مدت‌ تدوين‌ و نگارش‌ قانون‌ اساسي‌ بعضي‌ از مفاهيم‌ مشتبه‌، به‌ دليل‌ اصرار غرب‌گرايان بر مبهم‌ ماندن‌، اختلافات‌ را تشديد كرد. مفاهيمي‌ مانند آزادي‌، مساوات‌، حوزه‌ قانون‌گذاري‌ و... در غرب‌ معنايي‌ داشت‌ و در اسلام‌ حدودي‌ ديگر داشت.

از مجموعه‌ اسناد و منابع‌ چنين‌ بر مي‌آيد كه‌ غرب‌گرايان سعي‌ داشته‌اند ابهام‌ مفاهيم‌ حفظ‌ شود تا مبادا علما پي‌ به‌ نيت‌ آن‌ها ببرند.

شيخ‌ فضل‌الله‌ نوري‌ كه‌ قصد روشنفكران‌ را متوجه‌ شده‌ بود، تلاش‌ مي‌كرد تا مفاهيم‌، روشن‌ و جنبه‌ اسلامي‌ آن‌ حفظ‌ شود. شيخ‌ خواستار اين‌ بود كه ‌بعضي‌ از مفاهيم‌ روشن‌ و معناي‌ اسلامي‌ آن‌ در قانون‌ اساسي‌ لحاظ‌ شود. از جمله‌ اين‌مبهمات‌ مساوات‌ است‌ كه‌ به‌ گفته‌ شيخ‌ «يكي‌ از اركان‌ مشروطه‌ است‌ كه‌ به‌ اخلال‌ آن ‌مشروطه‌ نمي‌ماند.» در قانون‌ اساسي‌ آمده‌ بود كه‌ اهالي‌ ايران‌ در برابر قانون‌ مساوي ‌هستند. شيخ‌ مي‌گفت‌: «موضوعات‌ مكلّفين‌ در عبادات‌ و معاملات‌ و تجارات‌ و سياسات‌ از بالغ‌ و غير بالغ‌ و مميز و غير مميز و غافل‌ و مجنون‌ و صحيح‌ و مريض‌... و مسلم‌ و كافر و كافر ذمّي‌ و حربي‌ و كافر اصلي‌ و مرتد و مرتد ملي‌ و فطري‌» متفاوت‌ است؛ ‌«مثلا كفار ذمّي‌ احكام‌ خاص‌ دارند. مناكحات‌ آنها با مسلمان‌ جايز نيست‌... و نكاح مسلمانان‌ بر كافرات‌ بر وجه‌ انقطاع‌ جايز است‌ ...ارتداد احدي‌الزوجين‌ موجب‌ انفساخ‌ است‌... كفر، يكي‌ از موانع‌ ارث‌ است‌ و كافر از مسلم‌ ارث‌ نمي‌برد دون‌ العكس.‌»[7]

يكي‌ از مواردي‌ كه‌ شيخ‌ روي‌ آن‌ اصرار مي‌ورزيد روشن‌ شدن‌ حوزه‌ قانونگذاري‌ بود. او مي‌پرسيد: آيا مجلس‌ مي‌تواند در تمام‌ امور حتي‌ برخلاف‌ نص‌ صريح‌ احكام‌، قانون‌ وضع‌ كند يا نه‌؟ روشنفكران غرب‌گرا از پاسخ‌ صحيح‌ طفره‌ مي‌رفتند و شيخ‌ بر روشن‌ شدن‌ موضوع‌ و پيدا كردن‌ راهي‌ عملي‌ براي‌ جلوگيري‌ از چنين‌ احتمالي‌ پافشاري‌ مي‌كرد.

حذف فيزيكي علما توسط غرب‌گريان
به‌ هر حال‌ قانون‌ اساسي‌ تدوين‌ شد، ولي‌ نسبت‌ خود را با شريعت‌ بيان‌ نكرد. ضعف‌ها و كمبودهاي‌ قانون‌ موجب‌ شد كميسيوني‌، متمم‌ قانون‌ اساسي‌ را آماده‌ كند. چون‌ اعتراض‌هاي‌ شيخ فضل‌الله‌ در حال‌ عمومي‌ شدن‌ بود، مجبور شدند از وي‌ دعوت‌ كنند تا راجع‌ به‌ متمم‌ قانون‌ اساسي‌ اظهار نظر كند و شيخ‌ نيز به‌طور جدي‌ در مجلس‌ شركت‌ مي‌كرد. اما در اين‌ نشست‌ها اختلاف‌ها بيشتر بروز كرد.

كم‌كم‌ اختلاف‌ها به‌ بيرون‌ سرايت‌ كرد و روشنفكران غرب‌گرا شيخ‌ را با تهمت‌هاي‌ ناجوانمردانه‌ مانند پول‌ گرفتن‌ از دربار و برچسب‌ ارتجاع‌ زير ضربات‌ خود گرفتند.

سرانجام‌ شيخ‌ از ناحيه‌ غرب‌گراها و مستبدين‌ دولتي‌ و اتحاد آنها تحت‌ فشاري‌ سخت‌ قرار گرفت‌ و خانه‌نشين‌ شد و صد افسوس‌ كه‌ متهم‌ به‌ استبداد شد و مخالفينش‌ به‌ آزادي‌خواهي‌ شهرت‌ يافتند. اما تلاش غرب‌گرايان به اين‌جا ختم نشد بلكه آن‌ها در اقدامي شيخ را زنداني و سپس اعدام كردند.

مناسب‌ است‌ داستان‌ دستگيري‌ شيخ‌ را از زبان‌ مديرنظام‌ بشنويم‌. وي‌ صاحب‌منصب‌ ژاندارم‌ كشيك‌ نظميه‌ است‌ كه‌ در آن‌ لحظات‌ به‌ دستور رئيس‌ نظميه‌ و به‌ دليل ‌دوستي‌ با حاج‌ شيخ‌ مسئول‌ حفاظت‌ وي‌ شده‌ بود. وي‌ نقل‌ مي‌كند كه‌ پس‌ از فتح‌ تهران ‌هر كسي‌ به‌ شيخ‌ پيشنهادي‌ مي‌داد. من گفتم‌: «من‌ دو چيز به‌ عقلم‌ مي‌رسد؛ يكي‌ اينكه ‌در خانه‌اي‌ پنهان‌ شويد و بعد مخفيانه‌ به‌ عتبات‌ برويد... فرمود: اين‌ كه‌ نشد. اگر من‌ پايم‌ را از اين‌ خانه‌ بيرون‌ بگذارم،‌ اسلام‌ رسوا خواهد شد... عرض‌ كردم‌، دوم‌ اينكه‌ مانندخيلي‌ها تشريف‌ ببريد به‌ سفارت‌. آقا تبسم‌ كرد و فرمود: شيخ‌ خيرالله‌! برو ببين‌ زير منبر چيست‌. شيخ‌ خيرالله‌ رفت‌ و از زير منبر يك‌ بقچه‌ قلمكار آورد... ديديم‌ يك‌ بيرق خارجي‌ است‌!... فرمود: حالا ديديد؟ اين‌ را فرستاده‌اند كه‌ من‌ بالاي‌ خانه‌ام‌ بزنم‌ و در امان‌ باشم‌، اما رواست‌ كه‌ من‌ پس‌ از هفتاد سال‌ كه‌ محاسنم‌ را براي‌ اسلام‌ سفيد كرده‌ام‌،حالا بيايم‌ و بروم‌ زير بيرق كفر؟!»[8]

بعد از چند روز نيروهاي‌ نظامي‌ منزل‌ حاج‌ شيخ‌ را محاصره‌ و پس‌ از دستگيري‌، او را در نظيمه‌، واقع‌ در ميدان‌ سپه‌ـ امام‌خميني‌ فعلي‌ـ زنداني‌ كردند. پس‌ از چند روز در عمارت‌ گلستان‌ يك‌ محاكمه‌ نمايشي‌ به‌ دادستاني‌ روحاني‌نماي‌ فراموسونر، شيخ‌ ابراهيم‌ زنجاني‌ بر پا و اول‌ مجتهد ايران‌ را به‌ اعدام‌ محكوم‌ كردند.

اما شهادت شيخ تنها خسارت غرب‌گرايان نبود، همان‌طور كه‌ آن‌ عالم ‌ژرف‌انديش‌ پيش‌بيني‌ كرده‌ بود درست‌ يك‌سال‌ بعد از شهادت‌ حاج‌ شيخ‌ در 8 رجب1328 ق «شب‌ شنبه‌ 24 تير، چهار نفر مجاهد مسلح‌ از تاريكي‌ شب‌ استفاده‌ كرده‌، چون‌ دزدان‌ به‌ خانه‌ بهبهاني‌ رفتند و آن‌ مرد روحاني‌ هفتاد ساله‌ مؤسس‌ مشروطيت‌ را با گلوله ‌شهيد كردند.»[9] علاوه بر اين، آنان‌ آيت‌الله‌ سيد محمد طباطبايي‌ را با تهديد خانه‌نشين‌ كردند.

بر اساس اسناد و مدارك «ترور و آدمكشي‌هاي‌ اواخر مشروطيت‌ به‌ دستور كميته‌ دهشت‌ كه‌ يكي‌ از شعب‌ انجمن‌ آذربايجان‌ در تهران‌ بود، صورت‌ مي‌گرفت‌. در رأس‌ اين‌ انجمن‌ سيدحسن‌ تقي‌زاده‌ و در رأس‌ كميته‌ دهشت‌ حيدرعمواوغلي‌ قرار داشت.»[10]

بدين ترتيب، يكي ديگر از خسارت‌هاي جريان غرب‌گرا به مشروطه، ترور روحانيون خوشنام آن زمان بود كه نتيجه‌اي جز خالي شدن ميدان براي يكه‌تازي استبداد نداشت.

برآمدن رضاخان؛ بزرگ‌ترين خسارت غربگرايان به انقلاب مشروطه
مجموعه اقدامات غرب‌گرايان و ايجاد انحراف در مشروطه توسط آنها، به يك نتيجه شوم ختم شد؛ بر آمدن رضاخان زمينه‌اي براي عقب افتادگي بيشتر براي مردم شد.

از زمان‌ صدور فرمان‌ مشروطيت‌ تا آبان‌ 1302 ش‌ (ربيع‌الاول‌ 1342ق) يعني‌ تا زمان‌ دولت‌ رضاخان‌ در مدت‌ هفده سال‌، 36 دولت‌ روي‌ كار آمد. ميانگين‌ مدت‌ حكومت‌ هر دولتي‌ كمتر از شش ماه‌ بود.

جالب‌ اين‌ است‌ كه‌ عين‌الدوله‌ كه‌ خود يكي‌ از حاكمان‌ ستمگر دوران‌ استبداد بود و يكي‌ از خواست‌هاي‌ انقلابيون‌ عزل‌ او بود در دوره‌ مشروطه‌ دوبار مأمور تشكيل‌ كابينه‌ شد!

در پنجمين‌ دوره‌ مجلس‌ كه در بهمن‌ 1302ش‌ (رجب‌ 1342ق) تشكيل‌ شد گروه‌ اكثريت‌ سوسياليست‌ها به‌ رهبري‌ سليمان‌ ميرزا و اقليت‌ به‌ رهبري‌ سيدحسن‌ مدرس‌ و فراكسيون‌ تجدّد به‌ رهبري‌ سيدمحمد تديّن‌ و گروه‌ منفردين‌ از جمله‌ تشكل‌هاي‌ اين‌ دوره‌ مجلس‌ بودند. همين‌ مجلس‌ بود كه‌ در ابتدا فرماندهي‌ كل‌ قوا را به‌ سردار سپه‌ اعطا كرد و سپس‌ وي‌ را به‌ رئيس‌الوزرايي‌ رساند و سرانجام‌ رضاخان‌ را به‌ حكومت‌ رساند و با اين‌ كار دوره‌ عملي‌ مشروطيت‌ را به‌ پايان‌ برد و ديگر از مشروطيت‌ جز نام‌ و شكلي‌ ظاهري‌ چيزي‌ باقي‌ نماند.

بدين ترتيب، غرب‌گرايان آخرين تير تركش خود را بر پيكره نهضت مشروطه وارد كردند.

پي‌نوشت‌ها:
1- در تاريخ دقيق پناهندگي به سفارت، مورخين اختلاف‌نظر دارند و از 24 تا 26 جمادي‌الاول را ذكر كرده‌اند و ما به قرائني تاريخ فوق را از خاطرات اعظام قدسي انتخاب كرديم.

2- ناظم‌الاسلام كرماني، تاريخ بيداري ايرانيان، ج 1، تهران‌، اميركبير،1363.ص 433

3- دولت‌آبادي‌، يحيي‌، حيات‌ يحيي‌، ج‌2، بي‌جا، عطار و فردوسي‌، 1371.ص 72

4-  محمد تركمان، مكتوبات، اعلاميه‌ها... و چند گزارش پيرامون نقش شيخ شهيد فضل‌الله نوري در مشروطيت، ج 2، چاپ رسا، 1363، ص 322

5- صفايي‌، ابراهيم‌ (گردآوري‌)،اسناد مشروطه‌ دوران‌ قاجار، بي‌جا، بابك‌، 1355. ص 78

6- اعظام‌قدسي‌، حسن‌، كتاب‌ خاطرات‌ من‌، ج‌1، بي‌جا، چاپخانه‌ حيدري‌، 1342، ص 155

7- زرگري‌نژاد، غلامحسين‌، رسائل‌ مشروطيت‌، (گردآوري‌)، تهران، كوير، 1374.، ص 160

8- آقاي اعظام قدسي از قول پدرش نقل مي‌كند: من و جمعي از علما و طلاب در حوزه‌ درس منزل حاج شيخ فضل‌الله بوديم كه يك نفر از سفارت روس وارد شد و با حاج شيخ مذاكره و او را دعوت به سفارتخانه كرد. حاج شيخ جواب داد مسلمان نبايد پناهنده‌ كفر شود و بعد از آن شخص اظهار كرد كه اگر حاضر نمي‌شويد، بيرق را بالاي سر در خانه نصب نماييد ]و بيرق را نشان داد...[ حاج شيخ جواب داد كه اسلام زير بيرق كفر نخواهد رفت. گفت: خطر جاني دارد. شيخ گفت: زهي شرافت و آرزومند. (حسن اعظام قدسي، پيشين، ص 254)

9- ملك‌زاده‌، مهدي‌، تاريخ‌ انقلاب‌ مشروطيت‌ ايران‌، ج‌1ـ3 و ج‌6ـ7، بي‌جا، علمي‌، 1373. ص 1335

10- رائين‌، اسماعيل‌، انجمن‌هاي‌ سري‌ و انقلاب‌ مشروطه‌، تهران‌، جاويدان‌، 1355، ص 110

* رئيس مركز اسناد انقلاب اسلامي و عضو موسس جبهه پايداري انقلاب اسلامي

متن
نام
نام خانوادگي
ايميل
متن
فايل
 
بيانيه ها
 
بيانيه تحليلي جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون مشكلات اقتصادي جاري كشور
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون پايان برجام و وضعيت سياست خارجي ايران
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي به مناسبت يوم الله 22 بهمن 96
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي به مناسب يوم الله ۹ دي‌ماه