شنبه 31 فروردين 1398
همكاري با پايداري
 
 
 
پربيننده ترين مطالب
 
بيانيه تحليلي جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون مشكلات اقتصادي جاري كشور
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون پايان برجام و وضعيت سياست خارجي ايران
 
 
شاهد برخي مواضع و رفتارهاي ساختارشكنانه احمدي‌نژاد هستيم/ طرح خواسته‌هاي غيرقانوني و تضعيف نهادها و اركان نظام اسلامي و عدم ترجيح مصالح ملي بر مسائل شخصي و گروهي
 
 
نامه جبهه پايداري انقلاب اسلامي به محضر مقام معظم رهبري در مورد پيروزي قاطع سپاهيان نور بر داعش
 
 
بيانيه جبهه پايداري به مناسبت تقارن 17شهريور و كشتار وحشيانه مسلمانان مظلوم ميانمار
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون دوازدهمين دوره انتخابات رياست جمهوري
 
 
اطلاعيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون انتخابات پنجمين دوره شوراي اسلامي شهر تهران
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي جهت معرفي نامزد اصلح انتخابات دوازدهمين دوره رياست جمهوري
 
 
صادق محصولي: جبهه پايداري نامزدي به جمنا براي انتخابات رياست جمهوري معرفي نكرده است
 
 
آغاز فرآيند اجرايي معرفي نامزد اصلح در جبهه پايداري با مشورت صاحب نظران و كارشناسان حوزه و دانشگاه در پاسخ به مطالبات مردمي
 
 
دبيركل جبهه پايداري: پس از 5 ماه جبهه مردمي به سراغ ما آمد/ ما به وظيفه خود عمل مي‌كنيم
 
 
مكانيزم وحدت؛ فرصت ها و تهديدات
 
 
درباره نجات كشور از وضعيت فعلي
 
 
علامه مصباح يزدي: آقاي هاشمي‌رفسنجاني عمري را در ياري امام(ره) تلاش كرد؛ اين مصيبت را تسليت عرض مي‌كنم
 
 
جبهه پايداري قطعا براي انتخابات رياست جمهوري ۹۶ گزينه دارد
 
 
آيا مسأله، وحدت حول يك كانديداست؟!
 
 
آيت الله مصباح يزدي: روايتي نداريم كه بگويد اطاعت از كسي كه با رأي اكثريت مردم سر كار آمده، واجب است/ تنها در صورتي كه ولي فقيه فردي را منصوب كند، اطاعتش واجب مي‌شود
 
 
صادق محصولي: بسياري از خواص و نخبگان در ۹ دي سال ۸۸ از مردم عقب ماندند/ چرا با متخلفان حقوق‌هاي نجومي برخورد نشد؟
 
 
حاشيه اي بر حرف راست آقاي روحاني
 
 
حضرت آيت الله مصباح يزدي: آن‌قدر بي عرضه نباشيم كه ثمره خون شهدا را به باد دهيم/ اولين خطر در زمينه حفظ انقلاب اين است كه فكر امام(ره) تحريف شود و ارزش و كارآيي خود را از دست بدهد
 
 
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي به مناسبت سالروز حماسه ۹ دي
 
 
 «ليبراليسمِ دولتي» و اندوخته‌هاي بر باد رفته‌اش!
تاريخ  :  1397/10/22
نوع : ديدگاه , يادداشت

دولتِ اعتدال‌گرا و به‌طورِخاص، حسن روحاني به‌عنوانِ رئيس‌جمهور، از هنگامِ مستقرشدنِ در قدرت در سالِ نودودو تاكنون، سياست‌ها و جهت‌گيري‌هايي را اختيار كرده است كه در راستاي «خطِ اصيلِ انقلاب» قرار ندارد. ازسوي‌ديگر، تجربه‌هايي كه در طولِ سال‌هاي گذشته و در عرصة مواجهه با حسن روحاني آموختيم، نشان مي‌دهند كه وي، «آگاهانه» و «عامدانه»، مسيري را برگزيده كه به «استحالة درونيِ نظامِ اسلامي» و «ازدست‌رفتنِ ارزش‌‌ها»يي كه امام خميني آنها را تثبيت كرد، مي‌انجامد. به‌بيانِ‌ صريح‌تر، گويا مقرر گرديده به‌صورتِ «رسمي» و «در درونِ ‌نظام»، سياست‌هايي به‌اجرا نهاده شوند كه «تغييراتِ ساختاري» در انقلاب ايجاد شود و درنهايت نيز، نسخه‌اي «بدلي» و «دروغين» از انقلاب، ساخته‌و‌پرداخته گردد.


مهدي جمشيدي: دولتِ اعتدال‌گرا و به‌طورِخاص، حسن روحاني به‌عنوانِ رئيس‌جمهور، از هنگامِ مستقرشدنِ در قدرت در سالِ نودودو تاكنون، سياست‌ها و جهت‌گيري‌هايي را اختيار كرده است كه در راستاي «خطِ اصيلِ انقلاب» قرار ندارد. ازسوي‌ديگر، تجربه‌هايي كه در طولِ سال‌هاي گذشته و در عرصة مواجهه با حسن روحاني آموختيم، نشان مي‌دهند كه وي، «آگاهانه» و «عامدانه»، مسيري را برگزيده كه به «استحالة درونيِ نظامِ اسلامي» و «ازدست‌رفتنِ ارزش‌‌ها»يي كه امام خميني آنها را تثبيت كرد، مي‌انجامد. به‌بيانِ‌ صريح‌تر، گويا مقرر گرديده به‌صورتِ «رسمي» و «در درونِ ‌نظام»، سياست‌هايي به‌اجرا نهاده شوند كه «تغييراتِ ساختاري» در انقلاب ايجاد شود و درنهايت نيز، نسخه‌اي «بدلي» و «دروغين» از انقلاب، ساخته‌و‌پرداخته گردد. دولتِ اعتدال‌گرا، همانندِ دولت‌هاي سازندگي و اصلاحات، با اين دستاويز و اهرمِ فشار و چانه‌زني كه منتخبِ مردم و برآيندِ نظرات و خواسته‌هاي آنهاست، مي‌كوشد تا مجموعه‌اي از «دگرگوني‌هاي ساختارشكنانه» را به نظامِ اسلامي تحميل كند و يك «جمهوريِ اسلاميِ تقلّبي» بيافريند كه هيچ نسبتي با آرمان‌ها و غاياتِ امام خميني ندارد، بلكه به‌طورِكامل، تسليمِ نئوليبرليسم و زيرِ ساية ايالاتِ‌ متحدة آمريكاست. در‌اين‌ميان، برخي از نيروهاي انقلابيِ متفكّر و اهلِ فضل و شجاعت، همچون استاد حسن رحيم‌پور ازغدي، قاطع و مستحكم در برابرِ انحراف‌ها و كج‌روي‌هاي متعدّدِ دولتِ ‌اعتدال‌گرا، ايستاده‌اند تا انقلاب در اثرِ نفوذِ نيروهاي سكولار- تكنوكرات، به بيراهه كشيده نشود و از درون، فرونپاشد. جدالِ لفظي ميانِ استاد رحيم‌پور و رئيس‌جمهور در جلسۀ شوراي‌عاليِ‌انقلابِ‌فرهنگي نشان داد كه اين تقابل، واردِ مرحلۀ جدّي‌تر و حسّاس‌تري شده است. ازاين‌رو، ما بايد دقيق‌تر از گذشته دريابيم كه با چه دولتي روبرو هستيم و اين دولت، در پيِ چيست.

[1]. «پدرِ معنويِ» او، اكبر هاشمي‌رفسنجاني بود، به‌طوري‌كه شباهتِ كامل و تمام‌عياري با هاشمي‌رفسنجاني دارد و چيزي به‌جز «تكرارِ هاشمي‌رفسنجانيِ متأخّر» نيست. او در طول دهه‌هاي گذشته، همواره در كنارِ هاشمي‌رفسنجاني قرار داشته و در همه‌جا، با وي همراه بوده است. ميانِ او و هاشمي‌رفسنجاني، «شباهت‌ها» و «قرابت‌ها»ي فكري و رفتاريِ بسياري وجود دارد.

[2]. از اساس و به‌طورِعميق، شخصيّتش مبتني بر «پراگماتيسم» است؛ او سخت «عمل‌گرا»ست و به همه‌چيز از اين زوايه مي‌نگرد، در نظرِ او، «ايدئولوژي» اصالت ندارد و تعيين‌كنندۀ نهايي و قطعي نيست، بلكه همۀ مناسبات و تصميم‌ها و واكنش‌ها، وابسته به «شرايط» و «موقعيّت» است. اين‌كه يك سلسله اصول و قواعدِ ايدئولوژيك، همواره سايه‌گستر و هدايت‌گر باشند، منافيِ عقلِ سياسي اوست. همگرايي‌ها و واگرايي‌هاي او، ريشه‌اي جز تحليل‌ها و چرتكه‌اندازي‌هاي «عمل‌گرايانه» ندارد. در منطقِ عمل‌گرايي، اين «منفعت» است كه زيربنا و اصلِ حاكم است، پس بايد همواره سنجيد كه چه گزينه‌اي در عمل، «منافع» را تأمين مي‌كند. «حقيقت»، كمترين اهمّيّتي ندارد و «عبور از ايدئولوژي»، ناصواب نيست، چراكه بايد در عرصۀ تزاحمِ ميانِ «آرمان» و «واقعيّت»، جانبِ واقعيّت را گرفت و بدان اصالت بخشيد. اصلِ ثابت و حاكم، «منفعت» است، نه «ارزش». به‌همين‌سبب است كه روحاني، به ائتلاف‌هاي «تاكتيكي» و «معطوف به قدرت»، علاقه دارد و مي‌كوشد از تمامِ روش‌ها و سازوكارهايي كه او را به قدرت مي‌رسانند، استفاده كند، هرچند بسياري از اين ‌روش‌ها و سازوكارها، آرمان‌ستيزانه و ارزش‌گريزانه باشند.

[3]. ازآنجاكه از دورۀ پيش‌ازانقلاب، در جريانِ امور قرار داشته و پس‌ازانقلاب نيز جايگاه‌هاي مهمِ امنيتي و نظامي را اِشغال كرده، اطلاعاتِ وسيعي از آنچه كه در درونِ انقلاب رخ داده است، دارد. به‌عبارتِ‌ديگر، در طولِ دهه‌هاي گذشته، در درونِ حاكميّت و در سِمَت‌هاي مهم بوده، و ازاين‌رو، شناخت‌هاي محدود و اقلّي ندارد. او مي‌تواند از اين «اطلاعات» و «آگاهي‌ها»، در موقعِ لزوم، به‌نفعِ خود استفاده كند.

[4]. او نيز همانندِ هاشمي‌رفسنجاني، به‌شدتّ «تغيير» كرد و متناسب با اوضاع و احوالِ زمانه و ذائقۀ مردم، مسيري ديگري را انتخاب نمود. او كه در دهۀ نخستِ انقلاب، «لحن و ادبيّاتِ انقلابي» را تا حدّ زيادي اختيار كرده بود و گاه اين وضع را تا آن سوي مرزِ «انصاف» و «اخلاق» نيز پيش برده بود، در دهۀ دوّمِ انقلاب، «عمل‌گراييِ غليظ و عيان» را در پيش گرفت. او در دولتِ سازندگي، رياستِ مركزِبررسي‌هاي‌استراتژيكِ رياست‌جمهوري را برعهده گرفت و سايه‌نشينِ اقتدارِ شاهانۀ هاشمي‌رفسنجاني شد. در اين دوره، او هرچه بيشتر به‌خوي «اشرافي‌گري» و «تكنوكراتيسم» و «عمل‌گرايي»، سوق يافت و از فضاي ارزشيِ دهۀ شصت، خارج گرديد. موجِ دوّمِ تحوّل و دگرديسيِ روحاني، به انتخاباتِ رياست‌جمهوريِ سالِ هشتادوچهار باز مي‌گردد. هاشمي‌رفسنجاني و او در طولِ چهارسال حاكميّتِ دولتِ اصلاحات، به‌روشني دريافتند كه پايگاهِ اجتماعيِ خود را از دست داده و اگر بخواهند به همين مسيرِ فكري ادامه دهند، قافيه را خواهند باخت. ازطرفِ‌ديگر، تجربۀ اصلاحات و شخصِ محمد خاتمي به آنها نشان داده بود كه بايد در انديشه‌ها و ادبيّاتِ خود، «تجديدنظر» و «بازانديشي» كنند و به رنگِ اصلاح‌طلبان درآيند تا شايد مردم به آنها اقبال پيدا كنند. در اينجا بود كه «عمل‌گراييِ سياسي» و «عمل‌گراييِ فرهنگي»، به «عمل‌گراييِ اقتصادي» اضافه شد و هاشمي‌رفسنجاني و روحاني، «چهره‌اي متفاوت» از خود را در معرضِ افكارِ عمومي قرار دادند. گرايش اين دو به «ليبراليسمِ اقتصادي»، معلولِ همنشيني و مصاحبت‌شان با نيروهاي تكنوكرات بود، و تمايلِ يكباره‌شان به «ليبراليسمِ سياسي» و «ليبراليسمِ فرهنگي»، برخاسته از مشاهدۀ كاميابي‌هاي اجتماعيِ اصلاح‌طلبان. دفاعِ او از ليبراليسمِ فرهنگي و سياسي، كمترين «خاستگاهِ فكري و دروني» ندارد؛ او به ليبراليسمِ فرهنگي قائل نيست، چون به «فرهنگ» نمي‌انديشد و فرهنگ در نظرِ او، اعتبار و منزلتي ندارد، و همچنين قائل به ليبراليسمِ سياسي نيست، چون منش و خُلقِ اقتدارگرايانه و شاهانه دارد و تكثّر و نقد را برنمي‌تابد. بنابراين، تغييرِ او، يك «تغييرِ تاكتيكي و مصلحتي» است كه در بيرون از او ريشه دارد؛ يعني چون اكنون چنين گرايش‌هايي به «هنجارِ اجتماعي» تبديل شده و براي بخش‌هايي از مردم، «جذاب» و «دل‌رُبا»ست، او از آنها سخن مي‌گويد، نه اين‌كه چون به «صدق» و «حقانيّت»‌شان آگاهي يافته است.

[5]. روحاني به‌دليل اين‌كه اخلاقِ كارگزاراني و تكنوكراتيك دارد، برخلاف اصلاح‌طلبان، حتّي در ظاهر نيز، مردمي و گرم و صميمي و دوست‌داشتني نيست، بلكه از موضعِ بالا و بافاصله و تحكّم‌آميز سخن مي‌گويد. برخوردهاي او، آمرانه و شاهانه و متكبّرانه است، او اهلِ همنشيني با توده‌هاي مردم نيست، صميميّت و اظهارِ ارادتش نسبت به مردم، از حدّ زبان فراتر نمي‌رود.

[6]. «اشرافي» و «تجمّل‌گرا»ست؛ دولتِ او، دولتِ پُرخرج، امّا كم‌بازده است. تكنوكرات‌ها، «اسراف» و «تبذير» را، طبيعي و لازمۀ حكمراني مي‌شمارند، البتّه بي‌آن‌كه نامِ اين رويّه را اسراف و تبذير بنهند. اينان نه‌تنها زاهدمسلك و ساده‌زيست نيستند، بلكه به حدّمتوسط نيز قانع نمي‌شوند و «شاهانه» و «مسرفانه» زندگي مي‌كنند.

[7]. روحاني، به‌شدّت «بي‌حال» و «بي‌تحرّك» است؛ او با اين‌كه رئيسِ قوّۀ مجريّه است، امّا با «عمل» و «اقدام»، بيگانه است و از آنچه كه در صحنۀ عيني و واقعيّت مي‌گذرد، تنها از طريقِ گزارش، مطّلع مي‌شود. نه از كارِ اجرايي، كمترين سررشته‌اي دارد، و نه علاقه‌اي بدان دارد. براي اجرا و اقدام، هيچ زحمت و رنجي را بر خود هموار نمي‌كند و براي او، هيچ شرايطي، شرايطِ فوق‌العاده نيست. او مطابقِ برنامۀ كم‌حجم و رقيقِ خويش، رفتار مي‌كند و بيش از آن، تحمّلِ فشار و دشواري را بر خويش روا نمي‌شمارد. نه‌تنها خودش، بي‌عمل و تنبل است و جدّيّت و اهتمام ندارد، بلكه حتّي آن‌گاه كه دستور مي‌دهد نيز، پي‌گير نيست و كار را تا مرحلۀ نهايي، دنبال نمي‌كند.

[8]. او دولتِ خود را دولتِ راستگويان خواند، اما با مردم، از سرِ «صدق» و «راستي» سخن نمي‌گويد و در تحريفِ حقايق، گويِ سبقت را از دولت‌هاي پيش از خود ربوده است. تاآنجاكه در توان دارد، مي‌كوشد تا از ديگران «مخفي» كند، و اگر ديگران دانستند، «انكار» مي‌كند، و اگر واقعيّت در معرضِ افكارِ عمومي قرار گرفت، دست به «تحريف» مي‌زند.

[9]. «پنهان‌كار» است و مي‌كوشد تا حدّ ممكن، در «حلقه‌هاي بسته و تنگِ مديريتي و رفاقتي»، تصميم بگيرد و برنامه‌هايش را «دور از چشمِ ديگران»، اجرا كند. نه‌فقط با مردم اين‌طور رفتار مي‌كند، بلكه حتّي نهادهاي رسمي در درونِ حاكميّت را، از روندِ حركت و اقداماتِ خود، بي‌خبر مي‌نهد.

[10]. دوگانگي و شكافِ بسيار، ميانِ ظاهر و باطنِ او وجود دارد؛ چيزي را بر «زبان» مي‌راند كه در «دل» ندارد، و آنچه را كه در «دل» دارد، «پنهان» مي‌كند. دريايي از «تناقض‌ها» و «تضادها» و «تعارض‌ها»ست. با وجودِ اين‌كه برخلافِ نظرِ رهبرِ انقلاب سخن مي‌گويد و عمل مي‌كند، همواره از تعبيرِ «مقامِ‌معظّمِ‌رهبري» استفاده مي‌كند و به هر مناسبتي، به ايشان ارجاع مي‌دهد. سخنش را «صريح» و «شفاف» نمي‌گويد، و آنچه را كه صريح و شفاف مي‌گويد، «سخن اصلي»‌اش نيست. «باطن» و «ظاهر»ش، نسبتِ چنداني با هم ندارند.

[11]. روحاني، همانندِ اكبر هاشمي‌رفسنجاني و محمد خاتمي، سقفِ خواسته‌اش، ايجادِ «تغييراتِ ساختاري و كلان در اصلِ نظامِ اسلامي» است. برجامِ يك، گامِ نخست اين حركت بود، و برجام‌هاي دو و سه، گام‌هاي بعدي. اين برجام‌ها، «طرح‌هايي ساختارشكنانه» هستند كه نظام را از «جهت‌گيري‌ها و آرمان‌هاي انقلابي»‌اش تهي مي‌سازد و به يك «جمهوريِ اسلاميِ تقلّبي» تبديل مي‌كند. اگرچه روحاني، مسأله را در حدّ «تغييرِ ادبيّاتِ» و «تغييرِ رفتار» و «تغييرِ سياست‌ها» خلاصه مي‌كند، امّا برنامه‌اش، «استحاله‌كردنِ نظام از درون» است. او قصد دارد نظامِ اسلامي را در «محاصرۀ موقعيّت» و «تنگناي شرايط» قرار دهد. اين هدفي است كه هاشمي‌رفسنجاني و خاتمي، از عهدۀ تحميل‌شان بر نظامِ اسلامي برنيامدند، اما او اينك در تلاش است كه كارِ ناتمام و ناموفقِ آن دو را، به سرانجام برساند.

[12]. روحاني به‌صورتِ غيرمستقيم و در لفافه، اما «گزنده» و «تيز»، مخالفت مي‌كند. مي‌توان فهرستي طولاني از فقراتِ مخالفت‌هاي گفتاري وي را ارائه كرد كه گوياي اين واقعيّت است. وي به‌طوركلّي، زبانِ پُرنيش و كنايه‌اي دارد و از اهانت به منتقدان و تخريبِ آنها، پرهيز نمي‌كند. بيش از چهل‌مورد از اهانت‌هاي او به منتقدانِ سياست‌هايش، گردآوري شده است.

[13]. پس از مرگِ ناگهانيِ هاشمي‌رفسنجاني، او دچارِ «هراس» و «خودباختگي» شده است و احساس مي‌كند كه «تنها» و «بي‌پناه» مانده است. در زماني‌كه هاشمي‌رفسنجاني زنده بود، او مطمئن بود كه هاشمي‌رفسنجاني به‌سببِ اختلافاتِ بنيادي‌اش با سياست‌هاي كلّيِ نظامِ اسلامي، هرگز پشتِ وي را خالي نخواهد كرد، امّا پس از هاشمي‌رفسنجاني، او يك پشتوانة قوّي و مقتدر را از دست داد.

[14]. روحاني توانست نتيجة انتخاباتِ رياست‌جمهوريِ دوازدهم را از آنِ خود كند، ولي رأيِ او، «لرزان» و «درلبة‌مرز» بود. امروز با شكستِ مطلق و انكارناپذيرِ برنامۀ برجام، و دست‌به‌گريبان شدنِ مردم با مشكلات و دشواري‌هاي اقتصادي، بدنۀ اجتماعيِ رو، بسيار بيشتر از گذشته، تضعيف و محدود شده است. هم اصلاح‌طلبان و هم رأي‌دهندگان به او، نااميد و دلزده شده‌اند و به اين نتيجه رسيده‌اند كه روحاني، يك انتخابِ اشتباه بود هزينه‌هاي فراواني را بر همگان تحميل كرد. ازاين‌گذشته، وزاري منتخبِ روحاني نيز، يك‌به‌يك، او را ترك مي‌كنند، چنان‌كه گويا دولتِ اعتدال‌گرا، در حالِ تهي‌شدن از خودش است.

متن
نام
نام خانوادگي
ايميل
متن
فايل
 
بيانيه ها
 
بيانيه جبهه پايداري در واكتش به قرار گرفتن سپاه در ليست تروريستي از سوي آمريكا
بيانيه جبهه پايداري به مناسبت چهل سالگي انقلاب اسلامي
بيانيه جبهه پايداري انقلاب اسلامي به مناسبت نهمين سالگرد حماسه نهم دي
بيانيه تحليلي جبهه پايداري انقلاب اسلامي پيرامون مشكلات اقتصادي جاري كشور